عشق بی نظیر
تقدیم به کسی که تمام زندگیمو با خودش برد و رفت
سلام دوستااااااااااااااااان من برگشتم شااااااااااااااد و پر انرژی چند وقتیه یه دوست بسیار خوب باعث شده با احساس قشنگش همه غمامو فراموش کنم و ازم خواسته که این وبلاگو تقدیم به اون کنم و شادش کنم.دوست عزیزم قول میدم یه وبلاگ شاد و زیبا درست کنم وتقدیمش کنم اختصاصی به خودت
بازیم داد؟ بازی خوردم؟؟ شایدم خودم کردم شاید نباید هیچ چیزی شروع میکردم... شاید شروع شد برای تمام شدن... پس قلم به دست میشمو مینویسم: این دلی که شکستی مال من نبود خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . . این متنو برای کسی مینویسم که همیشه به وبلاگم سر میزنه ومن شرمندش موندم خودش میدونه چرا!!!تویی که قاضی دلت بودی بدون که حکم بدی کردی واسه دل من!من شرمنده نگاهت موندم فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... امروز عصر دلم خیلی گرفته بود اونقدر که تمام مدت بارون اشکام میبارید همیشه یه حس خوب باهام بود که آرومم میکرد اما امروز هیچی نبود با خودم گفتم این چتر خیالی که همیشه زیر بارون اشکام بوده دیگه وجود نداره. وقتی چتری نباشه آدم با اشکاش میسوزه!!! دنبال راهی که حقیقته.دنبال جایی که بین آشناهام غریب نباشم!!خیلی سخته که بین این همه آشنا و عزیز غریب باشی خداحافظ همیشه سخت ترین کلمه است برای بازگفتن… بر لب که بیاید دیگر باید رفت ! از جداییمان برای هر که کسی گفتم حق را به من داد اما ... اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم حق که برای من تو نمی شود..! یه چند وقتیه که به یاد عشقی افتادم که هیچ وقت بهش نرسیدم عشقی که واسه من اسطوره ای بود خیلی تلاش کردم فراموشش کنم بهش فکر نکنم اما نمیشه چون تمام زندگیمو با خودش برده برای همین تصمیم گرفتم این وبلاگو درست کنم تا دلم آروم بگیره!آهای عاشق نامهربون تنهام گذاشتی زندگیمو بردی بجاش برام غم گذاشتی بدون هنوزم دوستت دارم...اره با خودتم تویی که همیشه سینای گلبهار بودی اما حالا گلبهار تنهاس با یه دنیا خاطره... بنویسید به دیوار سکوت: به دو راهی های زمین که میرسم چشم به آسمان میدوزم زیرا آنجا همیشه راه یکیست!
غلط است این تفکر که بپنداریم بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید،چشم بیاندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت وگذشت.
در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو کردم
برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم » کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش از دست آدما گرفته!!!
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست!! سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتي ... رفت ... ساکت مي شوم ، ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من مي گويم : رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شاديم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من مي خندم و مي گويم : خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است روز به روز دورتر میشود آسمان،طفلکی باران خسته میشود!!! خدا و انسان و عشق ،این است امانتی که بر دوش ما سنگینی میکند. <<دکتر شریعتی>> عشق این روزا صدای پیانو و گیتار نیست صدای جیر جیر فنر تخته! عشقم بهش یه عشق اسطوره ای بود اما حواسم نبود که عشق اسطوره ای فقط یه افسانس و آخرش لیلی به مجنون نرسید شاید قشنگی افسانه ها همین باشه که همیشه پایانشون دور از انتظار ماست! دیدی دلم شکست! بیا کنار سهمی از دلتنگی من بنشین میخواهم رنگ چشمانت را سکوت کنم میخواهم به یادت پر از سکوت شوم به من نگاه کن باور کن اندازه ی همین آسمان برهنه دوستت دارم!!! دلتنگم اما تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم … صبورم!!! به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست
اما حیف این تازه اول یک زندگیست...
زندگی چیزیست شبیه یک حباب..
عشق آبادیه زیبایی در سراب...
فاصله با آرزو های ما چه کرد...
کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد..!
امشب شاید آخرین شبی باشه که وبلاگمو مینویسم البته بازم برمیگردم
اما میخوام برم
.و اما کلام آخرم:
«عشق سرمایه ی هر انسان است»
بنشانید به لب حرف قشنگ ...
حرف بد وسوسه ی شیطان است ...
و بدانید که فردا دیر است ،،،
و اگر غصه بیاید امروز
تا همیشه دلتان درگیر است ...
پس بسازید رهی را
که کنون تا به ابد سوی صداقت برود ...
و بکارید به هر خانه گلی ،،،
که فقط بوی « محبت » بدهد..
زندگی می گذرد
بپذیریم عزیز ؛
زندگی می ماند ؛
من و تو می گذریم.....!
دیدی چینی اصل قلب خویش
سپردم به دستهای خواهشت
دیدی بی حواس!
پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست!
دیدی چه بی صدا دلم شکست!
دیدی حدیث عشق و جنونت افسانه بود
دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود
دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود
و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود!!!
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
*
مهم نیست چگونه، چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
*
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده
چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم
Power By:
LoxBlog.Com |